قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2679

تاريخ الفي ( فارسى )

پس امير چكرمش زمين ادب بوسيده به جانب شهر موصل بازگشت و روز ديگر ، كس پيش سلطان فرستاده التماس آن نمود كه سلطان به شهر درآيند . چون سلطان قبول اين معنى نكرد ، امير چكرمش بسى از تحف و هداياى نفيسه جهت سلطان با اقامت ضيافت عامّهء سپاه فرستاده از سلطان عذرخواهى نموده و جهت وزير سعد الملك تحف لايق فرستاد . چون سلطان محمّد از رهگذر امير چكرمش مطمئن‌خاطر گشت ، عنان عزيمت به صوب بغداد منعطف داشت و امير چكرمش نيز همراه سلطان متوجّه بغداد شد . در اثناى راه ، پسران سيف الدّوله بدران و دبيس به ملازمت سلطان رسيده عريضهء پدر را ، كه مشتمل بود بر تحريض سرعت سير سلطان به جانب بغداد ، به سلطان رسانيدند . سلطان محمّد بعد از اطلاع بر مضمون نوشتهء سيف الدّوله ، بىتوقّف كوچ بر كوچ متوجّه بغداد گشت . چون خبر توجّه سلطان محمّد به جانب بغداد به سمع امير اياز رسيد ، وى نيز با لشكرى آراسته از بغداد بيرون آمده در ظاهر آن بلده ، صحراى زاهر « 1 » را مضرب خيام خود گردانيده و امرا و اعيان دولت خود را جمع آورده در باب محاربه يا مصالحه با سلطان محمّد ، با ايشان مشورت نمود . [ 320 ب ] ايشان به‌اتّفاق ، اظهار جلادت نموده گفتند كه : ما نوكر و دولتخواه سلطان بركيارق بوديم . اكنون هركه را وليعهد خود كرده باشد ما از جانب او با هركه باشد جنگ مىكنيم و سلطان محمّد اگر به همان مصالحه ، كه با سلطان بركيارق داشت ، راضى باشد ما نيز با او مضايقه نخواهيم كرد ، و إلّا در دفع او تا جان مىكوشيم . و از جمله امراى سلطان بركيارق ، امير ينال و امير صباوه در اين باب بسيار مبالغه داشتند و مردم را بر جنگ سلطان محمّد ترغيب و تحريض مىنمودند . القصّه ، چون امرا از پيش امير اياز بيرون رفتند وزيرش ، صفى ابو المحاسن ، پيش رفت و بعد از دعا و ثناى امير اياز به عرض رسانيد كه آنچه امرا در باب محاربهء سلطان محمّد گفتند صلاح دولت امير در آن نيست ؛ چه ، امرا از روى نفاق و حسدى كه با امير دارند اين مشورت مىنمايند ، و إلّا مصلحت امير در آن است كه با سلطان محمّد مصالحه كند و در مقام اطاعت و انقياد درآيد كه وى جميع إقطاعات امير را با زيادتى ديگر از خود بر امير مسلّم خواهد داشت . و چون صفى ابو المحاسن اين مضمون را به عرض رسانيد ، امير اياز را بسيار معقول افتاد ، امّا در ظاهر همچنان در مقام تهيّهء آلات حرب و استعداد محاربه مىكوشيد و راه دريا و خشكى را آنچنان ضبط نمود كه هيچ احدى را مجال آمد و رفت به اردوى سلطان محمّد ميسّر نمىشد . تا آنكه روز جمعه بيست و دويّم شهر جمادى الآخر ، سلطان محمّد به جانب غربى

--> ( 1 ) . زاهر : درخشان ، روشن . - و .